معنی مستحضر
6 بازدید
[ مُ تَ ضَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استحضار. حاضر کرده شده. (اقرب الموارد). حاضر. آماده یافته شده. حاصل شده. (ناظم الاطباء). رجوع به استحضار شود. || آگاه. واقف. مطلع. با خبر. خبردار. (یادداشت مرحوم دهخدا). - مستحضر بودن؛ آگاه بودن. اطلاع داشتن. - مستحضر داشتن؛ به اطلاع رساندن. - مستحضر شدن؛ آگاه شدن. - مستحضر کردن؛ آگاهانیدن. - مستحضر نمودن؛ به آگاهی رساندن.[ مُ تَ ضِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحضار. دواننده. (آنندراج) (اقرب الموارد). || بخود بازآینده. (آنندراج). رجوع به استحضار شود.
کلمات همقافیه با «مستحضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر