معنی مستحسن
6 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحسان. نیکوشمرنده. (اقرب الموارد). نیک پندارنده. (غیاث) (آنندراج). رجوع به استحسان شود.[ مُ تَ سَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استحسان. نیکو شمرده شده و پسند نموده. (غیاث) (آنندراج) (اقرب الموارد). ستوده. نیکو. خوب. رجوع به استحسان شود: هر آنچه گفت همه گفت اوست مستحسن هر آنچه کرد همه کرد اوست مستحکم. سوزنی. ماهرویا مهربانی پیشه کن سیرتی چون صورت مستحسنت.سعدی. قاعدهٔ مستحسن بنهاد. (تاریخ قم ص ۱۸۷). - مستحسن داشتن؛ پسندیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مستحسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر