معنی مستحجر
5 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استحجار. گِل سخت شونده چون سنگ. (آنندراج) (اقرب الموارد). سنگ شده. سنگی گرفته. عظیم سخت شده. سنگ گشته. به سنگ بدل شده. رجوع به استحجار شود: إنه نفط مستحجر مشابه للاحجار السود التی یسجر به التنانیر بفرغانة. (الجماهر بیرونی ص ۱۹۹ س ۱۴).
کلمات همقافیه با «مستحجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر