معنی مستحث

معنی مستحث

6 بازدید
[ مُ تَ حِ ث ث ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استحثاث. برانگیزنده. (غیاث) (اقرب الموارد). برانگیزاننده. تشویق کننده. رجوع به استحثاث شود. || وژولندهٔ خراج. (السامی فی الاسامی). مأمور گرفتن خراج. گیرندهٔ باژ و ساو. باژخواه. جمع آورندهٔ خراج : حوالت کرد سوی محمدبن اللیث و احمدبن عبدالعزیز که مال سوی موفق همی فرستد و صاعدبن مخلد را بر ایشان مستحث کرد. (تاریخ سیستان). نامهٔ مستحث رسید صاعدبن مخلدالوزیر اندر این باب. (تاریخ سیستان).
[ مُ تَ حَ ث ث ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استحثاث. برانگیخته شده. (غیاث) (اقرب الموارد). رجوع به استحثاث شود.

کلمات هم‌قافیه با «مستحث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید