معنی مستتر
5 بازدید
[ مُ تَ تِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استتار. پوشیده شده. (اقرب الموارد). پوشیده گردنده و در پرده شونده. (آنندراج). پنهان و در پرده شونده. (غیاث). نهان. پوشیده. سَتیر. مستور: ای خداوندی کت نیست در آفاق نظیر رحمت و فضل تو زی حجت تو مستتر است. ناصرخسرو. یا بیانی کان بود نزدیکتر زین کنایات دقیق مستتر.مولوی (مثنوی). و رجوع به استتار شود. - مستتر داشتن؛ پنهان داشتن. مخفی کردن. پنهان کردن. - مستتر کردن؛ مستتر داشتن. پنهان کردن. مخفی نمودن. - ضمیر مستتر؛ یا پوشیده، و آن در مقابل ضمیر بارز (آشکار) است. در عربی در ضمیر مستتر گاه استتار واجب است و گاه جائز. استتار واجب آن است که اسم ظاهر هیچ گاه بجای ضمیر نیاید و استتار جائز آن است که اسم ظاهر جای ضمیر را بگیرد. مثلاً در جملهٔ زید یقوم فاعل فعل ضمیر «هو» است و آن در فعل مستتر است، چنانکه میتوان گفت یقوم زید اما در کلمهٔ اذهب فاعل «انت» همیشه مستتر است و در آیهٔ کریمهٔ «اذهب أنت و ربک» ضمیر أنت فاعل اذهب نیست بلکه مؤکد فاعل است. ابن مالک از جمله مواضعی که استتار ضمیر در آن واجب است چهار موضع را برشمرده است: ۱ -فعل امر مخاطب. ۲ -متکلم وحده از فعل مضارع. ۳ - متکلم مع الغیر از فعل مضارع. ۴ -مفرد مخاطب مذکر از فعل مضارع؛ چنانکه گوید: و من ضمیر الرفع مایستتر کافعل اوافق نغتبط اذ تشکر. و جز این چهار مورد در موارد دیگر نیز ضمیر واجب الاستتار است. مانند اسم فعل که به معنی امر باشد، اسم فعل به معنی مضارع، فعل تعجب، افعال استثنا و موارد دیگر.[ مُ تَ تَ ] (ع اِ) محل استتار. محل پنهان شدن. پنهان جای و جای امن و پناه. (ناظم الاطباء). رجوع به استتار شود: عنان بگردانید و در مستتر آجام طبرستان روی به خراسان نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۰).
کلمات همقافیه با «مستتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر