معنی مستبدع
5 بازدید
[ مُ تَ دِ ] (ع ص) نعت فاعلی از استبداع. بدیع شمرنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به استبداع شود: از نخب ادب و غرر درر... و حکم مستبدع هر یک حظی وافی و نصیبی کافی و وافر حاصل کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۰).
کلمات همقافیه با «مستبدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر