معنی مستبحر
6 بازدید
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استبحار. منبسط و فراخ گردنده در علم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شاعر مستبحر؛ شاعر پرگوی. (منتهی الارب). شاعری بسیارشعر. شاعری پرسخن. شاعری بسیارگوی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به استبحار شود.
کلمات همقافیه با «مستبحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر