معنی مستار
5 بازدید
[ مَ ] (اِ) مشتار. (برهان). گیاهی است دوائی که بوی خوش دارد و در غایت تلخی و آن را مروه نیز گویند. (جهانگیری). گیاهی است دوائی و بوی خوشی دارد و در غایت تلخی هم هست و آن را مرو گویند. (برهان). به هندی افسنتین است. (مخزن الادویه): اگر خواهی ز تب زنهار زنهار کفی از داروی مستار دست آر. ملامحمد تانیسری (از آنندراج).[ مُ ] (اِ) مسطار. مصطار. شرابی که از غایت قوت خورنده را به زمین اندازد. (انجمن آرا) (آنندراج). خمر نارسیده. (مخزن الادویه). شراب تازه و ترش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مستار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر