معنی مستأکله
5 بازدید
[ مُ تَ ءْ کِ لَ / لِ ] (ع ص، اِ) مستأکلة. آنکه از خوردن مال یتیمان و ضعیفان زندگی کند. مفت خوران. مال مردم خوران : طغرل و ینالیان میگفتند که ری و جبال و گرگان پیش ماست و مشتی مستأکلهٔ دیلم و کردند. (تاریخ بیهقی ص ۵۸۲). رسوم جابره برانداخت و اطماع مستأکله از ضعفا و رعیت کوتاه گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۶۲). او در اکتساب خیرات.... و رفع رسوم جایره و سد اطماع مستأکله و احسان بر کافهٔ خلق... بیفزود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۵). به ولایت بدعتها احداث فرمود و مال ولایت به دست مستأکله بازداد. (تاریخ طبرستان). اطماع مستأکله و تصرفات باطله از آن منقطع گردانید. (المعجم ص ۱۶). و هیچ آفریده را مجال نماند که بی حساب انگشت فرا آب زند و اطماع مستأکله برنده شد. (جهانگشای جوینی). چنانکه هر سال مبلغ ده هزار دینار محصول و مستغلات و موقوفات بوده و اکنون آن را بکلی مستأکله ربوده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۴۲). و رجوع به مستأکلة شود.
کلمات همقافیه با «مستأکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر