معنی مستأهل
4 بازدید
[ مُ تَ ءْ هِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استئهال. سزاوار و شایسته شونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). لایق. سزاوار. قابل : هزار سعدی اگر دایمش ثنا گوید هزار چندان مستوجب است و مستأهل. سعدی. || آنکه اهاله یعنی چربی ذوب شده یا نوعی نان و خورش را می خرد یا آن را می خورد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و رجوع به استئهال و استیهال شود.
کلمات همقافیه با «مستأهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر