معنی مستأنف
3 بازدید
[ مُ تَ ءْ نِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استیناف. || از سرگیرندهٔ کار و آغازکنندهٔ آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پژوهش خواهنده. (از لغات فرهنگستان). و رجوع به استئناف و استیناف شود.[ مُ تَ ءْ نَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استیناف. رجوع به استئناف و استیناف شود. || از سرگرفته. نو. از نو. مجدد. جدید. از سر. - امر مستأنف؛ کار نو که کسی نکرده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - مستأنف علیه؛ پژوهش خوانده. (فرهنگ حقوقی). - مستأنف عنه؛ پژوهش خواسته. (از لغات فرهنگستان). - نبات مستأنف؛ مستأنف سنة. سنوی. گیاه که یک سال بیش دوام نیارد. نبات که یک سال پاید. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مستأنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر