معنی مستأنس
5 بازدید
[ مُ تَ ءْ نِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استیناس. || آرام یابنده که توحش او برود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مأنوس. الفت گیرنده و خوگر. (غیاث) (آنندراج). خوگیر: چون خلاص یافت بدان حالت مستأنس گردد و نفرت او از آن صورت نقصان پذیرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۰). مصنف ترجمهٔ ابوالشرف بوقتی که از وطن منزعج بود و به اصفهان مقیم مدتها به ریاض آن فواید آن تفسیر مستأنس بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۳). و رجوع به استئناس و استیناس شود. || دستوری خواهنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نیک نگرنده و شناسنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مستأنس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر