معنی مستأمن
6 بازدید
[ مُ تَ ءْ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استئمان. اعتمادکننده. (منتهی الارب). || امین یابنده. (منتهی الارب). امین به شمارآرنده کسی را. (اقرب الموارد). || زنهارخواهنده. (منتهی الارب). امان خواهنده. (اقرب الموارد). زنهارخواه. زینهاری. زینهارخواه. رجوع به استئمان و استیمان شود. || هر یک از افراد حربی که در بلاد اسلام باشند. (اقرب الموارد). کافری که در بلاد اسلام امان مطلق یافته باشد یعنی طبق عقد مهادنه بعنوان تجارت یا سفارت و یا حاجت دیگر با اذن حکومت اسلام یا افراد مسلمین، وارد قلمرو اسلامی شود و آن غیر از «معاهد» است چه معاهد کافری است که امان موقت یافته باشد نه امان مطلق. (از فرهنگ حقوقی).[ مُ تَ ءْ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استئمان. در امان درآمده. زینهار داده شده. رجوع به استئمان و استیمان شود. || آنکه در امان وی درآیند.
کلمات همقافیه با «مستأمن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر