معنی مستأجر
6 بازدید
[ مُ تَ ءْ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر استیجار. رجوع به استیجار و استئجار شود. || به مزد خواهنده. (منتهی الارب). اجیرکننده انسان را. به مزد گیرنده. || کرایه کنندهٔ خانه. (اقرب الموارد). آنکه ملکی یا چیزی را به اجاره بگیرد و مال الاجاره پرداخت نماید. آنکه به اجاره گیرد. آنکه به اجاره گرفته است. اجاره کننده. اجاره گیرنده. اجاره دار. کرایه نشین. اجاره نشین. مقابل مؤجر و صاحب خانه. مستأجر بعد از قبض موضوع اجاره نسبت بدان در حکم امین است و فقط در صورت تعدی یا تفریط مسؤول خواهد بود. مستأجر حق دارد اجاره را به دیگری برگذار نماید مگر آنکه در عقد اجاره از طرف مؤجر صریحاً ممنوع شده باشد: آنچه به جهت نسق زراعات ضرور داند به عنوان بذر و مساعده به مستأجر و رعیت داده... (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۵). وجه ریع هر محل به مهر و اطلاع مشارالیه [ وزیر سرکار انتقالی ] از رعایا و مستأجران بازیافت می شود. (تذکرةالملوک ص ۴۶). محاسبات رعایا و مستأجران و غیره مؤدیان مالیات سرکار مزبور را تنقیح داده... (تذکرةالملوک ص ۵۰).[ مُ تَ ءْ جَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر استئجار. رجوع به استئجار و استیجار شود. || به مزد گرفته شده. مزدور.
کلمات همقافیه با «مستأجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر