معنی مسبوق

معنی مسبوق

4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر سبق. رجوع به سبق شود. || آنکه کسی یا چیزی بر او سابق شده باشد. (غیاث) (آنندراج). پیش شده : {/Bنَحْنُ قَدَّرْنََا بَیْنَکُمُ اَلْمَوْتَ وَ مََا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ . ۱-۸۵۶:۶۰/}(قرآن ۵۶/۶۰).{/B عَلی ََ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ مََا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ . ۱-۹۷۰:۴۱/}(قرآن ۷۰/۴۱). || گذشته. (غیاث) (آنندراج). پیش رفته. پیشی گرفته. مقابل سابق. مؤخر. به دنبال درآمده : همی گوید بوالفضل... که این فصل از تاریخ مسبوق است بر آنچه بگذشت در ذکر لیکن در رتبه سابق است. (تاریخ بیهقی ص ۸۹). || از پیش آگاه شده. باخبر و آگاه و مطلع. (ناظم الاطباء). - مسبوق بودن؛ آگاه و باخبر بودن. (ناظم الاطباء). - مسبوق کردن؛ آگاه کردن. (ناظم الاطباء). || نزد فقها، کسی را گویند که رکعت اولی از نماز جماعت را با امام و پیشوا درک نکرده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون) (از تعریفات جرجانی).

کلمات هم‌قافیه با «مسبوق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید