معنی مسبغ

معنی مسبغ

6 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر اسباغ. رجوع به اسباغ شود. || آنکه بر وی زره فراخ باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || خداوند تبارک و تعالی که نعمت را بر بندگان خود تمام می گرداند. (ناظم الاطباء).
[ مُ بَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر اسباغ. رجوع به اسباغ شود. || (در اصطلاح عروض) چون به جزوی که در آخر آن سببی باشد الفی درافزایند آن را مسبغ گویند یعنی تمام کرده، و بعضی آن را مُسبَّغ خوانند، از تسبیغ تا مبالغت بیشتر باشد تمام کردن را. (المعجم). و رجوع به مُسَبَّغ شود.
[ مُ سَ بْ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر تسبیغ. رجوع به تسبیغ شود. || شترماده که بچهٔ قریب زادن را افکنده باشد. (منتهی الارب). بارداری که بچهٔ خود را افکنده باشد در حالی که موی برآورده باشد. (اقرب الموارد).
[ مُ سَ بْ بَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر تسبیغ. رجوع به تسبیغ شود. || نوزادی که پس از دمیدن روح، مادرش او را سقط کرده باشد. (از ذیل اقرب الموارد). || (اصطلاح عروض) رملی است که بر جزء آن حرفی افزوده گردد، چون فاعلاتان. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). نیز «مفاعیلان» در هزج. و رجوع به مُسبَغ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مسبغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید