معنی مسبحة
5 بازدید
[ مِ بَ حَ ] (ع اِ) مهره هایی که با آن تسبیح کنند همچون سبحه. (اقرب الموارد از حواشی زنجانی).[ مُ سَ بْ بِ حَ ] (ع ص، اِ) مؤنث مسبح که نعت فاعلی است از مصدر تسبیح. رجوع به مسبح و تسبیح شود. || انگشت شهادت. لغت اسلامیه است. (منتهی الارب) (دهار). انگشت سبابه. (اقرب الموارد). دیگر انگشت. (یادداشت مرحوم دهخدا): انگشت مسبحهٔ خود را بر زانوی او رسانیدند... حضرت خواجه انگشت مسبحهٔ خود را بر پیشانی او رسانیدند. (انیس الطالبین ص ۱۰۶). انگشت مسبحه را بر زانوی او رسانیدند حالش دیگر شد. (انیس الطالبین ص ۸۴). انگشت مسبحهٔ خود را بر زمین نهادند. (انیس الطالبین ص ۱۹۷).
کلمات همقافیه با «مسبحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر