معنی مسبح
5 بازدید
[ مُ سَ بْ بَ ] (ع ص) نعت مفعولی از مصدر تسبیح. رجوع به تسبیح شود. || کساء مسبح؛ گلیم محکم و قوی. (اقرب الموارد).[ مَ بَ ] (ع مص) مصدر میمی است سباحة را. شنا کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ) محل شنا کردن. استخر. ج، مسابح.[ مُ سَ بْ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر تسبیح. رجوع به تسبیح شود. سبحان اللََّه گوینده. (آنندراج) (اقرب الموارد). تسبیح گوی. تسبیح کننده. || مصلی و نمازگزارنده. (اقرب الموارد). || به پاکی یاد کننده و صفت کننده خدای را. (آنندراج) (اقرب الموارد): ماه و خورشید و کوکبان فلک آتش و آب و خاک و باد صبا همه جمله مسبحان تواند ما ندانیم و نشنویم آوا. (منسوب به عنصری). بره و مرغ را بدان ره کش که به انسان رسند در مقدار جز بدین ظلم باشد ار بکشد بی نمازی مسبحی را زار.سنائی. حکمت کشتن چه بود آخر بگو تا مسبح گردم آن را موبمو.مولوی (مثنوی). - مسبحان ملأ أعلی؛ تسبیح کنندگان گروه برتر، و این کنایت است از فرشتگان. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مسبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر