معنی مسبت
5 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر اسبات. رجوع به اسبات شود. || در روز شنبه درآینده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). به شنبه درآمده. شنبه را عید کرده (یهود). (یادداشت مرحوم دهخدا). || آنکه از جای نجنبد. (منتهی الارب). آنکه به سبب بیماری یا غیره حرکت نکند، و نیز بیمار اگر دراز کشیده باشد چون شخص خفته که چشمان خود را بسته باشد. (اقرب الموارد). || آنچه خواب آورد و با منوم مرادف است. (مخزن الادویه). سبات آور. خواب آور: بنج را پاره ای مسکر و بعضی مسبت دانند. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به مُسبِّت شود.[ مُ سَ بْ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر تسبیت. رجوع به تسبیت شود. || منوم و مسکن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسبِت شود. || شتر یا گوسپندی که بچه افکند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر