معنی مسبأ
6 بازدید
[ مَ بَ ءْ ] (ع اِ) راه کوه. (منتهی الارب). راه، یا راه در کوه. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء).[ مَ بَ ءْ ] (ع مص) خریدن می را جهت باز فروختن. یا عام است. (منتهی الارب). خمر خریدن بهر خوردن. (تاج المصادر بیهقی). خریدن خمر برای خوردن آن، و اگر خریدن برای حمل کردن به شهر دیگری باشد فعل آن سَبا به صورت ناقص به کار رود و این فعل خاص خمر است. (اقرب الموارد). || تازیانه زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سوختن پوست را بوسیلهٔ آتش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || برکندن و سلاخی کردن پوست را. (اقرب الموارد). || داغ کردن و تغییر وضع دادن آتش یا آفتاب یا حرکت یا تب پوست را یا انسان را. (اقرب الموارد). || مصافحه کردن. (اقرب الموارد). || جرأت کردن بر سوگند دروغ و اهمیت ندادن به آن. (اقرب الموارد). سب ء. سباء. رجوع به سب ء و سباء شود.
کلمات همقافیه با «مسبأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بأ» برای سرودن شعر