معنی مساکین
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ مِسکین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بیچارگان. بینوایان. دراویش. بی چیزان. رجوع به مسکین شود:[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه. واقع در ۱۲هزارگزی جنوب غربی رود و ۷هزارگزی غرب راه شوسهٔ عمومی تربت به نیازآباد. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مساکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر