معنی مساکة
4 بازدید
[ مَ کَ ] (ع مص) «مسیک» و بسیار آب گیرنده شدن مشک. (اقرب الموارد). رجوع به مسیک شود. || (اِمص) بخل و زفتی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مِساکة. و رجوع به مساکة شود. || (اِ) جایی که در آن آب باران حفظ شود. مَساک. (اقرب الموارد). واحد مساک. یعنی یک جای که در آن آب ایستد. ج، مساکات و مسائک. (ناظم الاطباء).[ مِ کَ ] (ع اِمص) بخل. (اقرب الموارد). مَساکة. و رجوع به مَساکة شود.
کلمات همقافیه با «مساکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر