معنی مساودة
4 بازدید
[ مُ وَ دَ ] (ع مص) با کسی دستان آوردن. (منتهی الارب). مکایده و با یکدیگر کید کردن. (اقرب الموارد). || شیر و اسد را راندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گرفتن شتران گیاه را به دهان و قادر ناشدن بر خوردن آن از جهت قلت و کوتاهی و خوردگی گیاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نبرد کردن با کسی به مهتری یا به سیاهی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). با کسی به مهتری و به سیاهی نورد کردن. (از المصادر زوزنی) (از تاج المصادر بیهقی). || به کسی راز گفتن. (منتهی الارب). با کسی راز گفتن. (تاج المصادر بیهقی). مناسبت معنی آنکه رازگوینده سیاهی و سایهٔ خود را به شنوندهٔ راز نزدیک می کند. (اقرب الموارد). || ملاقات کردن و برخورد کردن با کسی در سیاهی شب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مساودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر