معنی مسانهة
5 بازدید
[ مُ نَ هَ ] (ع مص) سالاسال دادن کسی را چیزی و سالانه کردن بر کاری. (منتهی الارب). معامله کردن با کسی به سال. (اقرب الموارد). مساناة. و رجوع به مساناة شود. || چیزی به سال فادادن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || یک سال بعد از یک سال بار آوردن خرمابن. (منتهی الارب). آنکه خرما سالی بار آرد و سالی نه. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). سال درمیان بار آوردن درخت خرما. || (اِ) سالانه. سالیانه. مقابل میاومة و مشاهرة. ج، مسانهات. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مسانهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر