معنی مساندة
6 بازدید
[ مُ نَ دَ ] (ع مص) مسانده. مساندت. قوت دادن کسی را و یاریگری کردن او را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پاداش دادن کسی را بر کاری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شعر مختلف الردفین گفتن. (منتهی الارب). مخالفت افکندن میان قوافی. (المصادر زوزنی). «سناد» آوردن در شعر. (اقرب الموارد). و رجوع به سناد شود.[ مُ نِ دَ ] (ع ص) مؤنث مساند که نعت فاعلی است از مسانَدَة. رجوع به مساند و مساندة شود. || ناقة مساندة؛ شتر مادهٔ بلندسینه و بلندپیش یا شتر مادهٔ سخت قوی که بعض عضو آن قوت می دهد بعض را. (منتهی الارب). ناقه ای که صدر و مقدم او بلند باشد. یا ناقه ای که بعضی اعضای آن با بعضی دیگر مشابه باشد و یا ناقهٔ قوی پشت. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مساندة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر