معنی مسامره
3 بازدید
[ مُ مَ رَ / رِ ] (ع مص) مسامرة. مسامرت. با هم حدیث کردن. با هم قصه گفتن. || شب نشینی و شب زنده داری. قصه گوئی در شب : چنین نبشت بوریحان در مسامرهٔ خوارزم ... (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۶۶۸). اسحار در مساحره و با سامری در مسامره اشجار در مشاجره و شکوفه در مکاشفه... (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی). || (اصطلاح عرفانی) مخاطب قرار دادن حق سبحانه و تعالی آشنایان خود را و گفتگوی با آنان در عالم اسرار و غیوب. (کشاف اصطلاحات الفنون). خطاب حق است عارفین را از عالم اسرار و غیوب که روح الامین آن را فرود می آورد، چه عالم و آنچه در آن است از اجناس و انواع و اشخاص مظاهر تفصیلی ظهورات حق هستند و میدانی هستند مر او را برای نوع تجلیاتش. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «مسامره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر