معنی مسامحة
10 بازدید
[ مُ مَ حَ ] (ع مص) آسانی کردن با کسی. (منتهی الارب). کار سهل فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی). کار با کسی سهل گرفتن. (دهار). مساهله کردن و آسان گرفتن کاری بر کسی. (اقرب الموارد). به نرمی رفتار کردن. موافقت کردن با کسی بر خواستهٔ او. (اقرب الموارد از لسان). || صفح و گذشت کردن از گناه کسی. (اقرب الموارد). و رجوع به مسامحه و مسامحت شود. || ترک واجبات است از طریق خودخواهی. (کشاف اصطلاحات الفنون). ترک بعضی از چیزها است به طریق اختیار که ترک آن بر او واجب نباشد. (نفائس الفنون -حکمت مدنی). ترک آنچه واجب است، به جهت تنزه. (از تعریفات جرجانی).[ مُ مَ حَ تَنْ ] (ع ق) از روی مسامحه. با سهل انگاری. با اهمال.
کلمات همقافیه با «مسامحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر