معنی مسامت
5 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مسامتة. مقابل و موازی چیزی قرار گیرنده. روبرو و مقابل شونده. رجوع به مسامتة شود: هر گه خورشید مسامت جایگاهی شود و یا قریب مسامت و بدان جایگاه آب بود.. بخار شود... و هرگاه که خورشید از مسامت آن جایگاه دور شود... هوای او سرد شود.... (رسالهٔ کائنات جو ابوحاتم اسفزاری).[ مَ مَ ] (ع اِ) مسامة. چوبی پهن و کلفت که در زیر قاعدهٔ در نصب کنند. || چوب جلو هودج. رجوع به مسامة شود.
کلمات همقافیه با «مسامت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر