معنی مسامات
5 بازدید
[ مَ سامْ ما ] (ع اِ) جِ مَسامّ. ججِ مَسمّ. منفذها و سوراخهای کوچکی که در بدن واقعند و عرق و بخار از آنها خارج میگردد. (ناظم الاطباء). سوراخهای باریک پوست بدن. رجوع به مسام و مسم شود.[ مُ ] (ع مص) مساماة. نبرد کردن در بزرگی. (آنندراج). رجوع به مساماة شود: قلاع رکن الدین را که... با ایوان کیوان مسامات می نمود. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مسامات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر