معنی مساقط
4 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جِ مسقط. (آنندراج). رجوع به مسقط شود. جای زدن و جای افتادن. (آنندراج). جایی که چیزها می افتد. (ناظم الاطباء): عتبی آورده است که در آن ایام مردم را دیدمی که در مساقط ارواث تتبع و تفحص دانه ها کردندی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). در میان منابت اشجار و مساقط احجار پی او بگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۸).
کلمات همقافیه با «مساقط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر