معنی مساعد

معنی مساعد

5 بازدید
[ مَ عِ ] (ع اِ) جِ مسعد. (ناظم الاطباء). رجوع به مسعد شود.
[ مُ عِ ] (ع ص) نعت فاعلی است از مصدر مساعدة. یاری دهنده. (غیاث) (آنندراج). یار و یاور. یاری ده. یارمند. کمک کننده. کمک دهنده. || سازوار. موافق : عشق خوش است ار مساعدت بود از یار یار مساعد نه اندک است و نه بسیار.فرخی. گر مرا بخت مساعد بود از دولت میر همچنان شب که گذشته ست شبی سازم باز. فرخی. باش همیشه ندیم بخت مساعد باش همیشه قرین ملک مؤبد.منوچهری. خصم تو هست ناقص و مال تو زاید است کت بخت تابع است و جهانت مساعد است. منوچهری. نوآئین مطربان داریم و بربطهای گوینده مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله. منوچهری. مساعد تو به هر جایگاه بخت جوان متابع تو به هر شغل دولت برنا.مسعودسعد. یار مساعد به گه ناخوشی دام کشی کرد نه دامن کشی.نظامی. - عمل یا کار مساعد؛ کاری که بدون کوشش و سعی به خوبی و آسانی پیش رود. (ناظم الاطباء). - مساعد شدن؛ موافق شدن. موافق آمدن. سازگار شدن : امّید آنکه روزی خواند ملک به پیشم بختم شود مساعد روزم شود بهاری. منوچهری. آن را که روزگار مساعد شده ست با ناوکی نبرد کند سوزنش.ناصرخسرو. هدایت سعادت او را مساعد شد و به حبل ولای سلطان اعتصام یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۷۴). - نامساعد؛ ناموافق. ناسازوار. رجوع به نامساعد در ردیف خود شود.

کلمات هم‌قافیه با «مساعد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید