معنی مسارعت
5 بازدید
[ مُ رَ عَ ] (ع مص) مسارعة. با هم شتابی و جلدی نمودن. (غیاث). شتافتن. سرعت گرفتن. عجله کردن. تعجیل. و رجوع به مسارعة شود: پانصدهزار دینار بباید داد و چوب باز خرید و اگر نه فرمان را به مسارعت پیش روید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۶۰). فرمان وی را به مسارعت پیش رفتند. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۳). مثال داده است [ شیر ] اگر مسارعت نمائی امانی دهم. (کلیله و دمنه). دیگران در تحویل تعجیل و مسارعت می نمودند. (کلیله و دمنه). و برفور نامه فرمود و مثال داد که در آمدن مسارعت باید نمود. (کلیله و دمنه). حالی به صلاح آن لایقتر که... بر وجه مسارعت روی به حیلت آری. (کلیله و دمنه). - مسارعت کردن؛ شتاب نمودن. تعجیل کردن. شتافتن. عجله کردن. شتابی نمودن.
کلمات همقافیه با «مسارعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر