معنی مسارعة
5 بازدید
[ مُ رَ عَ ] (ع مص) مسارعت. شتافتن. (منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (دهار). سرعت گرفتن. (اقرب الموارد). با کسی شتافتن. (ترجمان القرآن علامهٔ جرجانی). شتافتن و با هم شتابی و جلدی نمودن. (آنندراج). || شتابانیدن. (المصادر زوزنی) (دهار). و رجوع به مسارعت شود.
کلمات همقافیه با «مسارعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر