معنی مسار
6 بازدید
[ مَ سارر ] (ع اِ) جِ مَسَرّة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شادیها. مسرتها: این قصه به سمع اعلای شاه أسمعه اللََّه المسار از بهر آن گذرانیدم تا... (سندبادنامه ص ۲۰۲). از حضرت چنگیزخان یرلیغی رسید مضمون آن موجبات مسار و ابتهاج بود. (جهانگشای جوینی). رجوع به مسرة شود.[ مُ سارر ] (ع ص) نعت فاعلی از مسارة. رازگوینده. (ناظم الاطباء). رجوع به مسارة شود.
کلمات همقافیه با «مسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر