معنی مساحٍ

معنی مساحٍ

7 بازدید
[ مَ حِنْ ] (ع اِ) مساحی. جِ مسحاة. (اقرب الموارد). رجوع به مسحاة شود.
[ مَ سْ سا ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه است مصدر مسح را. (اقرب الموارد). رجوع به مسح شود. || زمین پیمای. (دهار) (مهذب الاسماء). بسیار پیمایش کنندهٔ زمین. (غیاث). آنکه زمین را مساحی کند. ج، مساحون. (اقرب الموارد). پیماینده. مساحتگر. پیمایشگر. مهندس. کیّال : کبک دری گر نشد مهندس و مسّاح این همه آمد شدنش چیست بر آورد. منوچهری. چو مسّاحی که پیماید زمین را بپیمودم به پای او مراحل.منوچهری. زهی هوا را طوّاف و چرخ را مسّاح که جسم تو ز بخارست و پر تو ز ریاح. مسعودسعد. عمران گفت... تو به دو مسّاح و زمین پیمای بر من حکم میکنی. (تاریخ قم ص ۱۰۶). بعد از عرض به خدمت اقدس یا وزیر دیوان اعلی، مقرر می گردد که وزراء و عمال به اتفاق ریّاع و مسّاح و محرران صاحب وقوف به محال مزبوره رفته... (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۵ و ۴۶). || پلاس فروش. (دهار). رجوع به مِسح شود.

کلمات هم‌قافیه با «مساحٍ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حٍ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید