معنی مساجد
8 بازدید
[ مَ جِ ] (ع اِ) جِ مَسجد. مسجدها. مزگتها. مزکتها. رجوع به مسجد شود: به جملهٔ مملکت نامه ها رفت در معنی ترویحه های مساجد و عرض مجالس. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۳). به جای بتکده ها مساجد بنا افتاد. (کلیله و دمنه). مشاعل شریعت در آن دیار و امصار برافروخت و مساجد بنیاد نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۸). اهل آن بقعه را در ربقهٔ اسلام کشید و مساجد و منابر ترتیب داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۸). || اعضای هفتگانه که در سجده بر زمین چسبد. (منتهی الارب). مواضع سجود از بدن انسان که عبارت است از پیشانی و بینی و دو دست و دو زانو و دو قدم. (اقرب الموارد). - مساجد سبعه؛ آراب. اعضای سبعه که در نماز بر زمین ساید و آن پیشانی و دو کف دست و دو کندهٔ زانو و دو نوک شست یا ابهام پای باشد.
کلمات همقافیه با «مساجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر