معنی مسابقت
5 بازدید
[ مُ بَ قَ ] (ع مص، اِمص) مسابقة. مسابقه. پیشی گرفتن. سبقت. رجوع به مسابقة و مسابقه شود: امیر وی را بنواخت و بستود بدین مسابقت که نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۲). خردمند در جنگ... مسابقت روا ندارد. (کلیله و دمنه). - مسابقت کردن؛ سبقت گرفتن. پیشدستی کردن : دیگران... با یکدیگر پیشدستی و مسابقت می کردند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «مسابقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر