معنی مسائح
6 بازدید
[ مَ ءِ ] (ع اِ) مسایح. جِ مسیحة. (اقرب الموارد). رجوع به مسیحة و مسایح شود: مسایل انهار و مسائح امطار معابر سیحون به فضول انواء و سیول انداء پر کرده بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۰). || نوعی از سرب که بیرونی در الجماهر (ص ۲۵۹) بدان اشاره کرده است: الابار المستعمل فی أدویة العین لیس بالرصاص القلعی و لا بالاسرب المستعمل انما هو صنف من الاسرب لین صافی یعرف بالمسائح لانه واسط بینهما.
کلمات همقافیه با «مسائح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئح» برای سرودن شعر