معنی مسء
7 بازدید
[ مَ سْ ءْ ] (ع مص) بی باک گردیدن. (منتهی الارب). مجون. و ماجن شدن. (اقرب الموارد). ناباکی کردن. (تاج المصادر بیهقی). || به میانهٔ راه رفتن. (منتهی الارب). در وسط طریق راه رفتن. (اقرب الموارد). || تباهی انداختن بین قوم. || همیشگی کردن چیزی را و درنگ کردن. || فریفتن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حق کسی را در درنگ و سپس انداختن. (منتهی الارب). فراموش کردن و تأخیر کردن در ادای حق کسی. (اقرب الموارد). || بازایستانیدن جوش دیگ را به آب. || به سخن نرم کردن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ مَ سْ ءْ ] (ع اِمص) بی باکی. (منتهی الارب). || (اِ) میانهٔ راه. (منتهی الارب). میان راه و یا متن و جادهٔ آن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مسء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر