معنی مزیل
6 بازدید
[ مِ زْ یَ ] (ع ص) مرد زیرک پاکیزه خوی. مزیال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مُ ] (ع ص) دورکننده از جای. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دورکنندهٔ آثار چیزی. (آنندراج) (غیاث). ناسخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برنده. زایل کننده و برطرف کنندهٔ اثر چیزی. (ناظم الاطباء). الفاقة مزیل الطاقة؛ درویشی ناتوان کنندهٔ توانائی است. (از ناظم الاطباء)؛ گلاب مزیل الصداع؛ گلاب بر طرف کنندهٔ دردسر. (از ناظم الاطباء). - کلرورهای مزیل اللون (در شیمی)؛ کلرورهای رنگ بر. کلرورهای رنگ زدا. کلرورها که رنگها و لکه ها را میزدایند از قبیل آب ژاول و آب لاباراک و کلرور دوشو. - مزیل اللون؛ برطرف کنندهٔ اثر رنگ. زائل کنندهٔ رنگ.[ مُ زَیْ یَ ] (ع ص) جداشده و پراکنده شده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ زَیْ یِ ] (ع ص) جدا کننده و پراکنده کننده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مزیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر