معنی مزیح
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِمص) ممال مزاح. لاغ و خوش طبعی و شادی و خوشی. (ناظم الاطباء). خوش طبعی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بدان تا بپوشند گردان سلیح که بر ما سرآمد نشاط و مزیح.فردوسی. بپوشید باید یکایک سلیح که این کار بر ماگذشت از مزیح.فردوسی. || طعنه. تمسخر. شوخی : همه برکشیدند گردان سلیح بدل خشمناک و زبان پرمزیح.فردوسی. بسازم کنون من ز بهرش سلیح همی گفت چونین بروی مزیح.فردوسی.
کلمات همقافیه با «مزیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر