معنی مزی

معنی مزی

6 بازدید
[ مَ زْیْ ] (ع مص) بزرگ منشی و تکبر کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مخفف مزیة. زیادت و افزونی. (آنندراج) (غیاث).
[ مَ زی ی ] (ع ص) مرد خوش طبع زیرک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ظریف. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دارای مزیت. ممتاز. صاحب مزیت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زاهدی در غزنی از دانش مزی بد محمد نام و کنیت سررزی. مولوی (مثنوی چ نیکلسن ج ۵ ص ۱۷۱).
[ مِ زْ زی ی ] (ص نسبی) منسوب به مِزّه که مکان سرسبز و زیبائی است مجاور دروازهٔ دمشق. (سمعانی).
[ مِ ] (اِخ) محمدبن احمدبن عبدالرحیم، از منجمین و دانشمندان بزرگ. متولد به سال ۶۹۰ هـ . ق. متوفی به سال ۷۵۰ هـ . ق. از تألیفاتش: کتاب کشف الریب فی العمل بالجیب، و کتاب الروضات الزهرات فی العمل بربع المقنطرات، و کتاب کشف المریب فی العمل بالمجیب است. (از الاعلام زرکلی).
[ مِ ] (اِخ) رجوع به یوسف بن عبدالرحمان بن یوسف شود.

کلمات هم‌قافیه با «مزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید