معنی مزون
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) مَزن. گذشتن بر ارادهٔ خود. || رفتن. || روشن گردیدن روی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به مَزْن شود.[ مَ ] (اِخ) نام بلاد عمان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نامی است که ایرانیان بزمین عمان میداده اند و مزون به معنی ملاحان باشند چه اردشیر بابکان مردم آنجا را به ملاحی واداشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مزون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر