معنی مزوری
5 بازدید
[ مُ ] (اِ) مرداسنگ. (ناظم الاطباء). مُرتَک. (شعوری). رجوع به مرداسنگ و مرتک شود.[ مُ زَوْ وِ ] (حامص) تزویر و ریا و مکر و فریب و غدر. حالت و چگونگی مزور بودن : دور باش از مزوری که به مکر دام قرطاس دارد و انقاس.ناصرخسرو. خنجر گندنائیت هم به کدوی مغز او میدهدش مزوری تا رهد از مزوری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۳۱). نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری از لاف آفتابی او خلق باز رست.خاقانی. رجوع به مزورشود. - مزوری کردن؛ تزویر و ریا و مکر کردن. فریب دادن. غدر و حیله کردن. مزورگری کردن : هردم مزوری کنم از هر سخن چه سود بیمار اوست چند نماید مزورم.عطار. و رجوع به مزورگری کردن شود.[ مُ زَوْ وَ ] (حامص) حالت و چگونگی مزوَّر. رجوع به مزور شود.
کلمات همقافیه با «مزوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر