معنی مزهر
6 بازدید
[ مِ هَ ] (ع اِ) بربط. عود. ج، مَزاهر. (اقرب الموارد) (دهار) (مهذب الاسماء) (یواقیت). بربت. گران. (السامی). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. (منتهی الارب) (آنندراج). آلتی که می نوازند آن را. (ناظم الاطباء). قسمی از آلات مرسیقی. ج، مَزاهر. (زمخشری): ز دستان قمری در او بانگ عنقا ز آواز بلبل در او زخم مزهر.؟ || دف بزرگ. (از اقرب الموارد).[ مُ هِ ] (ع ص) کسی که آتش برای مهمان می افروزد. (اقرب الموارد) (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «مزهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر