معنی مزند
7 بازدید
[ مُ زَنْ نَ ] (ع ص، اِ) تنگ خوی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فرومایه. و تنگ خو. (مهذب الاسماء). || زُفت و بخیل. || پسرخوانده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || جامهٔ کوتاه پهن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جامهٔ اندک پهنا. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || (ص) کم و اندک و قلیل: عطاء مزند. (اقرب الموارد).[ مَ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش صومای شهرستان ارومیّه، در ۵/۵هزارگزی جنوب غربی هشتیان و ۵/۵ هزارگزی غربی راه هشتیان به گنبد و در دامنهٔ سردسیری واقع و دارای ۱۹۲ تن سکنه است. آبش از کوهستان، و محصولش غلات و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری، و صنایع دستی آن جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ مُ زَنْ نِ ] (ع ص) دروغگوی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || عذاب کنندهٔ زیاد بر جرم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تنگ کننده. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مزند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر