معنی مزغب
6 بازدید
[ مُ غِ ] (ع ص) چوزهٔ موی ریزهٔ زرد برآورده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ مُ زَغْ غَ ] (ع ص) (صفت برای برگها) صاحب زغب. کرکین. باردار. پرزدار.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کرک دار.
کلمات همقافیه با «مزغب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غب» برای سرودن شعر