معنی مزره

معنی مزره

5 بازدید
[ مَ رَ ] (اِ) چراغ. (ناظم الاطباء). || چراغدان. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا) (رشیدی) (برهان). مشکوة که به معنی چراغدان است. (دهار).
[ مُ زَرْ رَهْ ] (ع ص) زره پوش. (غیاث).
[ مَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سرشیو بخش مرکزی شهرستان سقز در ۲۸ هزارگزی جنوب سقز و ۴هزارگزی جنوب قشلاق پل، در منطقهٔ کوهستانی سردسیر واقع و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آبش از چشمه، محصول آن غلات، توتون، لبنیات، حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش حومهٔ شهرستان سنندج در ۱۷هزارگزی شرق سنندج و ۳هزارگزی کوله مرد در منطقه کوهستانی سردسیر واقع و دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات، لبنیات، حبوبات، میوه جات، قلمستان و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «مزره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید