معنی مزرج

معنی مزرج

13 بازدید
[ مُ زَرْ رَ ] (ع ص) مست شراب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ مِ رِ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش حومهٔ شهرستان قوچان که در شمال شرقی راه قوچان به درگز واقع و در منطقهٔ کوهستانی سردسیر قرار گرفته محصول عمدهٔ آن غلات و دارای باغات انگور می باشد. شغل مردمش زراعت و مالداری است. این دهستان از ۲۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۷۴۲۶ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مِ رِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان مزرج بخش حومه شهرستان قوچان، در ۸ هزارگزی شمال شرقی قوچان و ۶ هزارگزی شرق راه دره گز، در منطقهٔ کوهستانی معتدل واقع و دارای ۱۲۷۷ تن سکنه است. آبش از قنات و محصولش غلات و میوه جات و شغل مردمش زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «مزرج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید