معنی مزراق
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) نیزهٔ خرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زوبین. (دهار). ژوبین. ج، مزاریق. (پیشرو ادب زمخشری ص ۴۱۳). نیزهٔ کوتاه که به دشمن افکنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کمند رستم دستان نه بس باشد رکاب او چنان چون گرز افریدون نه بس مسمار و مزراقش. منوچهری. و زوبین ها و مزراقها به زورق اندر همی زدند که محمد امین بدانجایگاه در بود تا غرقه کردند. (مجمل التواریخ و القصص). پس خویشتن تسلیم کرد و آن مزراق را سینه هدف ساخت. (تاریخ بیهق ص ۹۳ در شرح حال فولادوند). نیزه و مزراق هر دو شبیه یکدیگر بودند لکن نیزه از مزراق بلندتر است و بر سر هریک سری از آهن صیقلی آبدار میبود. (از قاموس کتاب مقدس در برابر اسباب جنگ). || (در اصطلاح نجوم) نیزک. (نشوء اللغة ص ۹۲). رجوع به نیزک شود. || (ص) شتری که رحل را سپس افکند. ج، مزاریق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مزراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر